مير سيد شريف راقم سمرقندى

31

تاريخ راقم ( فارسى )

عبور نموده كنار ساحل را آرامگاه كرد و از آنجا نهنگان فيل شكار رو به درياى گجرات و آب سند آوردند . نظم ز درياى گجرات تا آب سند * گذر كرد صاحبقران شاه هند چو خورشيد از هفت دريا گذشت * لوايش ز نه چرخ و الا گذشت اكثر از ممالك هندوستان كه مردم آنجا از مرده دلى در قعر چاه ظلمات كفر فرو رفته بودند به روشنايى شمع اسلام به سرچشمهء حيات ابدى رسيدند و بعضى از گروهى مشركان از وحدت دور كه بت‌پرستى را چون خودپرستى شعار خود كرده بودند و شكفتگى گلهاى بهار بىاعتبار مراد را در بهشت نقد انگاشته ، حور آرزو در كنار و قصور مطلب بر اوج اعتبار رسانيده بودند به دستيارى شمشير نصرت مسير از پا درآورده ، به راه بىپايان عدم فرستادند تا آن زمانى كه با سلطان محمود والى دهلى و ملّوخان ابن فيروز خان كه از كبار ملوك هندوستان است مواجه مقاتله كردند . مثنوى صف آراى گشتند در رو به روى * كشيدند صفهاى جنگ از دو سوى سپاهان چو زاغان بر البرز كوه * به بالاى پيلان خارا شكوه ز پرهاى مرغان تير خدنگ * شتر مرغ كشتند پيلان جنگ امير اجل را درين سبز كاخ * به تاراج جان دستگه شد فراخ آتش قتال چنان اشتعال يافت كه كمند رگهاى جان اعادى چون موى آتش ديده بر خويش مىپيچيد و گرمى جدال بدان منوال كه از نيستان خفيه شعله چون تير شهاب بيرون مىجست و تكمه‌هاى زمردى پيكان در طبيعت [ كذا ] چون ياقوت رمّان با لعل بدخشان نارى و دلاوران در ساحت ميدان با عصا چوب نيزه سرگرم آتشكارى اكثر سپاهى سياه چردهء هندوستان همچون از نسيم علم بىرحم ظفر پيكر آشفته و پريشان شدند و بعضى چون مور از نزديك و دور پايمال موكب گردون مرتبت سليمان حشمت گرديدند . بعد از آنكه دل از مهمات مملكت هندوستان و ناحيت آن به كلى پرداخت خاطر عاطر بحر مقاطر به صوب ماوراء النهر كه پايتخت است كشيد و بر باد پاى سرعت راكب گرديد . به اندك طىّ مسافت زمين سمرقند را خديو خضر قدم خرّم‌تر از ساحت ارم گردانيد و يا چون مسيحاى مبارك دم جسم افسردهء آن حدود را جان تازه و حيات بىاندازه بخشيد .